تبليغاتX
<
log
> همسفر غریب

همسفر غریب

به نام آن كه بر حصار دل، پيچك اميد روياند .....با تمام وجود براي تك ستاره ی قلبم مي نويسم

 

 

 

   به نام هستی بخش بی  همتا

 

  محبوب مهربانم

                        ای هستی من :

 

 به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که : دوست داشتن از عشق،برتر است .  

 

(میدونی چرا دوست داشتن از عشق برتر است ؟؟؟؟؟)

 

 به خاطر بسپار  :

 

عشق ،در غالب دل ها ،در شکل و رنگ های تقریبا مشابهی متجلی می شود و دارای صفات ،حالات و مظاهر مشترکی است. اما دوست داشتن درهر روحی ،جلوه ای خاص ِخویش دارد و از روح رنگ می گیرد و چون روح ها هر کدام رنگ ،ارتفاع ،بُعد ،طعم و عطری ویژه خویش دارد می توان گفت که به تعداد هر روحی ،دوست داشتني هست.

     

 

        و اما داستان زیبای اویس ...با چشمانی قرنی ....(آره درست گفتی اویس قرنی )

دوست داشتن آبي رنگه....

 

اویس ،جوانی از اهل یمن بود .

او بدون این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )را ببیند به ایشان ایمان آورد . 

 

وی همواره مشتاق دیدن پیامبر بود  ولی موفق به دیدن ایشان نشد . یک بار هم برای دیدار، به مدینه آمد ،

رسول خدا (صلی الله علیه و  آله و سلم ) در مدینه نبود و ناچار شد به سرعت به شهر خود باز گردد . زیرا

مادر پیر و سالخورده ای داشت و خود را وقف نگهداری او کرده بود.

 

عشق و ارادت اویس به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم ) بسیار قوی بود . رسول خدا نیز به ایشان

محبت داشت و گاه می فرمود رایحه ی بهشت را از یمن استشمام می کنم .

 

اویس  از همان دور توسط رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم )تربیت شد  وبه درجات بالایی از کمال

رسید .

 

پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) خدمت امام علی (علیه السلام ) رسید و از یاران با

اخلاص ایشان شد و بالاخره در جنگ صفین به شهادت رسید . 

 

دوست خوبم : بدانکه ما هم میتوانیم از دور با قلبي مملو از دوستي و عشق

 

در دامان پر مهر آنها تربیت شویم ...........نظر تو چیه؟؟؟؟؟ همسفر حرفهایت را میشنود!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:34 توسط زهرالحسناء| |
 

خدا رو تو حساب کرده

 

به نام هستی بخش ...

و آن روز که گل آدم را سرشت ،

به او میل به جاودانگی بخشید ، و خود جاودانه ترین بود ،

به او میل به زیبایی و نیکی داد ،و خود خیر و زیبایی مطلق بود ،

و از آن روز که آدم به زمین هبوط کرد ،

بنی آدم در هجر آن خیر و زیبایی و کمال ، بی قرار شد  ،

            « گفت پیغمبر رکوع است و سجود              بر در حق کوفتن حلقه ی وجود »


واین چنین، زندگی شدنی به سوی او گردید 

و رفتنی تا بی نهایت ، تا مطلق  ؛

واین گونه بود که حیات زیبایی و نشاط یافت و خوف و حزن و نگرانی رخت بر بست .

 شکفتن تو با عشق ممکن است ....

و از آن هنگام در میان بنی آدم آنان که حقیقت هجران را یافتند ؛ مشتاقانه بر ، در هستی می کوبند به

امید لقای او ، و رسیدن به آستان او  .

  دوست خوبم تو عاشق که هستی ؟؟؟؟؟  همسفر منتظر شنیدن حرف توست...

                                                             برای محبوبت بنویس...

نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:0 توسط زهرالحسناء| |
                                  

         

             به نام خدای مهربان فاطمه سلام الله علیها

 

فاطمه زهرا سلام اللله علیها

 

 " تشییع پر ستاره ترین چشم عالم "

مظهر احساس خدا بود و ابر عاطفه ، که همه از باران محبت او که بی دریغ می بارید بهره می بردند.

اما ناگهان دست فتنه ، چنان آتشی به پا کرد که بال فرشتگان خدا را هم غمگنانه سوزاند .

و آن گاه غریب ترین مرد خدا پیکر نیلوفر آسمانی خود ،فاطمه الزهرا سلام الله علیها را شبانه بر دوش 

کشید و به ناچار به دست خاک سپرد...

 تو ، هم میتوانی برای تسلی خاطر دل عزیز زهرا  سلامی دهی و داخل شوی .....

السلام علیک یا ابا صالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف   

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:30 توسط زهرالحسناء| |

به قول فرمایش بزرگ حضرت علی علیه السلام : فکر می کنی ذره کوچکی هستی

در حالی که در درون توعالم بزرگتری نهفته است.

اول : چه جایگاهی دارد این آدمیزاد در بین میلیونها مخلوق خدا

اشرف مخلوقات، یعنی بر همه مخلوقات شرف دارد.

دوم : و چه آدم ویژه ای هستم من ، با همه توانایی هایم و همه هنرهایی که از هر انگشتم میریزد .

به اولی می گویند معرفت نفس یعنی شناخت درباره نوع انسان و به دومی معرفت قدر یعنی قدر

خود را بدانیم.

امام رضا علیه السلام می فرمایند: هر که قدر خویش را بشناسد نابود نخواهد شد.

تو چی ، قدر خودتو می دونی ؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:17 توسط زهرالحسناء| |
 

از نوشتن  خسته شدم ...

نوشتن واسه آدمای بی معرفتی که:

                    فقط موقعه نیازشون به تو ، لبخند رو لبشونه و

                                                                     کیفشون کوکِ کوکِ

     

 اما وقته نیاز تو به اونها خیلی راحت به تو پشت می کنن و...............

 

انگار نه انگار و مصداقه این جمله میشن که:       

                                                      هرگز نبودی آشنا

خدا... ن...گ...ه..د..ا.رررررررررر

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 7:59 توسط زهرالحسناء| |

        

 

 

   به نام خدای محمد صل الله علیه و آله وسلم

 

                                           ای رحمة للعالمین

                     ای امید پاک مسلمین

                                           ای برگزیده درگاه احدیت

 درود بر تو و بر فرزندان پاکت که یکی پس از دیگری در راه حق جان فشانی کردند .

یا رسول الله شهادت می دهیم که تو هر آنچه را که از طرف پروردگار مهربان بدان مامور شدی کاملا انجام دادی و ما به واسطه تو از ضلالت و گمراهی نجات یافتیم و خدا را هزاران بار شکر گذاریم.

                ای خدای مهربان جهانیان 

                                       ای هستی بخش بی همتا  

 تو را به حق پاک ترین بندگانت به حق رسول مهربانت و به حق فرزند مطهرش «امام حسن مجتبی علیه

السلام» که امروز سالروز پر کشیدنشان به اوج آسمانهاست ما را سعادتمند دنیا و آخرت قرار بده و زیارت

چهره ی نورانی آنها را در قیامت نصیب ما بفرما.               

نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 15:15 توسط زهرالحسناء| |

بسم الرب الحسین (ع)

محرم آمد ... بهتر است بگویم فرصتی دوباره آمد ...

این فرصت با بقیه فرصتها فرق دارد.

 آخر این بار پای محبت وشفاعت حسین در میان است ...

معطل نکن الان وقتش است...

 خودت را برای محرم ماه بهترین خلق خدا آماده کردی؟...

ماه تمیز حق و باطل در گذرگاه زمان و برای همیشه ی

تاریخ . ماه بوی سیب . ماه عزاداری آل الله .
 ماه سیاه پوشی حسین (ع)بهترین خلق خدا ....
این مناسبت  را به شما بهترین ياران ِ هميشه همراه تسلیت می گویم .

سلطان عشق حسین  (ع)

 

 

سلام من به محرم   محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك  به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی


به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

سلام من به محرم  به كربلا و جلالش

به لحظه های پر از حزن و غرق درد و ملالش

سلام من به محرم  به حال خسته زينب

به بينهايت داغ دل شكسته زينب

سلام من به محرم  به دست و مشك ابوالفضل

به نااميدی سقا به سوز و اشك ابوالفضل

سلام من به محرم  به قد و قامت اكبر

به خشك اذان گوی زير نيزه و خنجر

سلام من به محرم  به دست و بازوی قاسم

به شوق شهد شهادت  حنای گيسوی قاسم

سلام من به محرم  به گهواره اصغر

به اشك خجلت شاه و گلوی پاره اصغر

سلام من به محرم  به احترام سكينه

به آن مليكه كه رويش نديده چشم مدينه

سلام من به محرم  به عاشقی زهيرش


به بازگشتن حر  خروج ختم به خيرش

سلام من به محرم  به مسلم و به حبيبش

به رو سپيدی عون و بوی عطر عجيبش

سلام من به محرم  به زنگ محمل زينب

به پاره پاره تن بی  سر مقابل زینب

سلام من به محرم  به انتظار رقيه

به پای آبله بسته به چشم تار رقيه

سلام من به محرم  به شور و حال عيانش

سلام من به حسين و به اشك سينه زنانش

سلام من به محرم  به حزن نغمه هايش

به پرچم و به سياهی  به خيمه های عزايش

 

 

محرم آمد . ماه حسین و اکبر و عباس . بوی علقمه و عطر یاس . بوی خون و رگ بریده و اشک .
صدای واعطشاه و شکر و صبر . ماه ندای هل من ناصر .. ماه زینب ستم سوز و شش ماهه باب
الحوائج . ماه تفکیک صف مردان از نامردان .
نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 11:45 توسط زهرالحسناء| |

          مولای مهربانم دلم به هوای تو می تپد...

 

مولای من 

            مهدی جان

               تا کسی را سوی کوی تو راهش ندهند

                             گریه و سوز و دل و ناله و آهش ندهند

مولا جان:

                تو نوازش کنی آنرا که نگاهش نکنند

                            تو پناه دهی آنرا که پناهش ندهند

 

مهدی (عج)

 

 

    بیا که با آمدنت پرندگان در آشیانه های خود جشن میگیرند و ماهیان

دریا شاد می شوند و چشمه ساران میجوشند.

 

بیا که دلهای بندگان خدا آکنده ازعبادت واطاعت است .

 

 

بیا که با آمدنت عدالت بر همه جا دامن می گسترد وخدا به واسطه تو

دروغ را ریشه کن میکند وخوی ستمگری را محو میکند وطوق ذلت و

بردگی را ازگردن خلایق بر میدارد .

 

بیا که عشق تو با سرشت ما عجین شده و آمدنت طبیعی ترین

وشیرین ترین آرزوهایمان است .

 

بیا که ظهور تو بی تردید بزرگ ترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت

جهان را ختم به خیر خواهد کرد.

 

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 21:33 توسط زهرالحسناء| |

 

فرصت من و تو يك ‌باره است .... 


 

 

              فقط يك‌بار به دنيا مي‌آيي،

 

   فقط يك‌بار خداوند زندگي را به تو هديه مي‌كند

 

 

             اما در سرايي ديگر همواره خواهي بود؛  

  

 

  اگر اين فرصتِ يك‌باره را از دست دهي،

                

 

                     چه خواهي كرد؟

 

 

      گرچه يك‌بار به دنيا مي‌آيي

 

 

      امّا يادت باشد كه هر صبح توّلدی دوباره است؛

 

 

             توّلدي از خود، با خود وبه دست خود.

 

   

بهشت من و تو

 

خدايا! اكنون كه آينده‌ي بزرگ

                      وسرنوشت جاويد من به يك‌بار

 

زندگيم در دنيا گره خورده است، بار

 

                   ديگر با تو پيمان مي بندم، آنچه را

 

لازمه‌ي آن سرنوشت جاويد است،

 

                  آماده سازم  و خود را مهياي حضور

 

در سراي جاويدان كنم .

 

اي خداي من! مرا در اين راه ياري كن!    «آمين» 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 20:54 توسط زهرالحسناء| |
سلام ...سلام به همه نوروزی هاعزیز ایرونی ... سال نو همتون مبارک ...با آرزوی بهترین ها .....این متن زیبا تقدیم شما  : 
 
 
 شيشه ي عطر بهار لب ديوار شکست
 
وهوا پر شد از بوي خدا .
 
 همه جا آيات اوست.
 
ديدنش آسان است.
 
سخت آن است نبيني او را....                                       
 
 
 
 
خدا و كودک
 
 
 
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد:
مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد، اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان،من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه،گفت : اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود
 
کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.
 
کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت: فرشته ات  دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني.
 
کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند،چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتي اگر به قيمت جانش تمام شود .
 
کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود
 
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد.
کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.
او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد:
خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را ...
 
*** مـادر***
صدا کني
نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:13 توسط زهرالحسناء| |